کوچولو می نويسد

پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥
آی خانم کوجا کوجا...

ديشب تا نيمه های شب که ديگه نقطه تلاقی صبح و شب نمايان بود داشتم اينگليش می خوندم و اين خيلی جالبه که هر چی می خونی تموم نمی شه!!بعد خوابيدم و ۸ خود به خود بيداريدم و جالب بود که خوابم نمی اومد!!به اين نتيجه رسيدم که علاوه بر اينکه دروغ دروغ مياره،خواب هم خواب مياره و بی خوابی هم بی خوابی مياره...!!....ناهار عدسی بود و من نميذارم موقع ناهار کسی روبروم بشينه چون روبروم جای دووست جوونمه!!!!...بعد از کذايی دووست جوووونم اومد و رفتيم تا نمايش رو اجرا کنيم!! و من از اراک بيام...اما با اينکه عالی آماده اجرا بوديم،نشد که اجرا کنيم و کلی خنديديم و کلی آهنگهای خاطره انگيز گوشيديم و ياد پيريم افتاديم و خاطرات يک سال رو هم مرور کرديم و هی به خودم می گم«آی خانم کوجا کوجا....»بعد هی وانت اومد و انگار وانتها ما رو احاطه کرده بودن!!!بعد هم که بچه محلمون با بچه محلشون اومد و رفتيم حياط لاهه اينا و من نقشی بازی نکردم و نمايش اجرا نشد و کارگرها مشغول کارند....دوست جونم معتقد بود استعداد عملگی بالاست منم بودم اما الان می بينم که نيست!!ورزش کردنها بلخره يه جايی به کار اومد.....

نصف کارها موند و ما انجام دادم  و فرشهاش سوسکی شد..هاهاهاهاها!!!!!!!         و آخرش که بايد به سوی لاهه می شتافتيم مهين خودش رو حسابي[...] کرد و صداش قطع نمی شد!! حتااون پسره که بالای پنجره بود هم هيچ دزد آشنايی رو نمی شناخت که بياد مهين رو خفه کنه!...من هم يه ساعت معطل شدیم و آخرم مهين رو گذاشتيم و خودمون رفتيم يه دايتی هم زديم و بعد پلاستيکی که ۲ متر بوداما قد مشمای بچه بود!....بعد هم همين ديگه...آها !راستی چرا ايناهر چقدر هم که روشنفکر باشن باز مثل هم هستن و می شه فقط تجربشون کرد،آتيلا پسيانی توی ۲زن....همين!...و کلی نتايج ديگه....خوبه که بچه محلمون و بچه محلشون محل رو بلدن و من رو هم می رسونن.....مهرتاش هم خوبه!رم می کنه اما يورتمه نميره.......!

الان تی وی داره يه گفتگوی ويژه پخش می کنه در مورد بدحجابی...!کلی خنده داره!! نمی دونم واقعن معنی اينا چيه..اما فقط می شه نشست جلوی تی وی و قهوه خورد و لبخند زد و گاهی سری تکان داد....!!!!اينجا کجاست؟؟!!....اينها از کجا اومدن؟؟!!!..اينها چی می بينن؟؟!!!...

دوست ناوک که تا حالا نديدمش و فقط اس ام بوده و مب،بهم گفت بيا ...هاهاها!منم گفتم سری ی ی ی ی ی!بعد گفت باشه و واااااااااای!!!خيلی خنده بود و قابل باور..ملت خوشن به خدا !!!!...خرس قهوه ای و پديده هم بخاطر الکی ناراحت شدن و مهم نيست چون درک نکردن من وظيفه خطير روی دوشم بوده و فرصت گشت و گذار نداشتم و وقت تنگ بود...!

کوچولو

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]