| کوچولو می نويسد | |
|
|
جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦
نی نی!
باشه بابا! تا جیغ جیغت نیومده هوا خودم کماچ رو سایلنت می کنم تا خفه بشیم!خوبه؟؟!! کلی تغییر رنگ دادم و از دو رنگ شدن توی تابستون به شدت خوشم میاد!...نمی دونم چرا فروشنده این مغازه ها آقاهه، قبلنا فقط خانم بود.....به هر حال..!...سر قضیه ازدواج N۲ و انتشارش با بهاره دعوا کردم و به هر حال اون حق نداشته حرفامو گوش کنه بعدم به زن رستم خـــــــــــر انتقال بده...یه کم کلی قاطیم...بابا رفته با داداشش شمال و منم دارم با تئاتر خودمو شاد میکنم...جالبه که استرالیا هیـــــــــــــچ حرفی واسه گفتن نداره....!جام مزخرفیه رسمن..شایدم بخاطر ویژگیهای دیگه است...ها هاها..پنجشنبه چقدر خندیدم با صاحب طبلی و پسر داییش خنده ها کردیم!!!....راستی هامش بابا شد امروز صبح و خوشحالم! همه نی نی ها با اومدنشون کلی خوبی میارن....وجود یه نی نی می تونه به خوبی زندگی مزخرف کلی کمک کنه..البته اگه بدبختی ها بذارن....اما خوبه که نی نی متولد شد وهامش بابا شد و مریم مامان!کاش همیشه با هم و با همه خوب باشن...... نمی دونم چی بشه که برم اما می رم و به اتفاق اکتفا نمی کنم..!دیگه ...آهان!دلم تپید برای ی و تپشش ترسوندم...اه! فقط تو می فهمی چی می گم و چرااون روز احساست نکردم نمی دونم! اما الان فهمیدم و احساس کردم و قطعن اونروزم احساست کردم که بعد خودت گفتی بدی....نخ نازک می شه اما پاره نمی شه!... [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه
آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ لينك دوستان خل و چل
|