کوچولو می نويسد

یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦
قيمت

خیلی بده که تنها خونه باشی بعد یه مهمون بیاد بعد باید ازش پذیرایی هم بکنی بعد چایی هم نیست بعد جای شربتها رو هم بلد نیستی بعد مهمونه هم هی میگه چیزی نمی‌خواد بیاری بعد تو داری دور خودت توی آشپزخونه می‌گردی بعد نمی‌دونی که مهمونه راستی میگه چیزی نیار یا تعارف می‌کنه بعد یادت میاد که معمولن این جمله آدما یعنی اینکه دارن تعارف می کنن بعد بلخره میوه میاری بعد مهمونه میگه که دخترش بلده همه نوع غذایی بپزه بعد تو میگی چه جالب بعد مهمونه میگه دخترش خیلی کدبانو می‌باشد بعد تو باز میگی چه جالب بعد حالا وقتی که اومده بودی خوشه انگور رو نصف کنی انگشت سبابه دست چپت بریده بعد الان دنبال دستمال کاغذی می‌گردی و بایدحواست باشه مهمون نفهمه که دستتو بریدی چون ضایعست بعد مهمونه میگه دخترم کلی خواستگار داره بعد انگار گفت دخترم از شما یه کوچولو کوچیکتره بعد دیگه نمی دونی بهش چی بگی بعد داری توی دلت خدا خدا می‌کنی که مامانت یا یکی دیگه بیاد و تو بری بعد کسی نمیاد چرا؟!  بعد خانمه میگه اگه بخوای چسپ زخم داره بعد می گی نبابا چیزی نیست که!!!بعد کلی از نسخه و اینا میگه بعد آمارتو می‌گیره بعد تو که گیجی هنوز و واست مهم نیست و مجبوری اینجا بشینی می‌گی هه هه! نیشت به کمکت میاد بعد واست سواله که حالا که این همه زحمت کشیدی میوه آوردی چرا نمی خوره بعد یادت میوفته باید بهش تعارف کنی «بفرمایید میل کنید! »بعد این کارو می‌کنی بعد چند تاحبه انگور می‌خوره خودتم یه سیب بر می داری و با پوست می خوری که انگار به نظر مهمونه کارت خیلی دور از ادب بود..!! بعد در مورد قیمت تلویزیون و ضبط و تلفن و وسایل دیگه می‌پرسه بعد با خودت می گی به این چه ربطی داره و چون نمی دونی  بعد جواب نمیدی و مثلن خیلی زرنگی کردی به خیال خودت...! بعد یه سری حرف رو بهت میگه که وقتی مامانت اومد بهش بگی بعد هم میره بعد چند ساعت بعد که مامان میاد میگه چیا گفت بعد تو هر چی فک میکنی یادت نمیاد فقط قیمت دقیق تلویزیون و ضبط و تلفن رو از مامانت می پرسی!!

کوچولو

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]