| کوچولو می نويسد | |
|
|
سهشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦
المپيک(۱)
وا وای وای..انگار پارک آبی آزادگان قاطی شده باشه شایدم یه چیزی توی مایه های آنتالیا..خیلی خوب بود..امروز صبح مدیریت بحران کردم و خداییش خوب از آب در اومد..الان کذاییام و یادش به خیر...یاد اون روزا افتادم که با دووست جوونم از کذایی کوچولو و خل و چل می نوشتیم و مواظب بودیم که ط نیاد..هاهاها..امروز خیلی خستگی داشت بهم مستولی میشد و آخرم مجبورم باز پنجشنبه بیام..!اما به هر حال روز قدس و....دوست دارم کلی بخوابم مثل اونروز که برف می اومد و امتحانای ترم اول بود و از ۵ بعد از ظهر تا ۱۰ صبح فردا خوابیدم و محو می شویم در بی جسمی!! حضور تو توی ...نمی دونم اما احساس خوبی ازش ساتع(شایدم ساطع!) میشه که با وجود چند صد کیلومتر فاصله اما ساتع(شایدم ساطع!) میشه به شدت!...به هر حال در تضاد با اونام هنوز و نمی دونم و تصمیمی هم در سر نمی پرورونمممممم..استرابری مثل هر سال بهم جایزه اول مهر داد و من عاشق لوازم التحریرم هنووووزززز؟؟؟!!! ایول کلی شاد شدم و اولین بارقههای المپیک هم( که مهدیجیتال از خارجه آورده!) بهم انرژی حضور میده....نمی دونم سال دیگه این موقع چه احساسی نسبت به این بارقه ها دارم اما امیدوارم استثنا این دفعه اون احساسی باشه که من دوست دارم....!!!!!! [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه
آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ لينك دوستان خل و چل
|