کوچولو می نويسد

یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦
اه!

اه اینجا هنوز خرابه! یادداشتهای اخرم توی مدیریت وبلاگ نمیاد و نمی دونم چیکار کنم؟؟هرکی می دونه بهم بگهههههههههههههههه..شاید تنها راه این باشه که برم بلاگفا!!!..

به هر حال از طرفی احساس می‌کنم اوضاع معرفتیم هم به هم ریخته..ناراحتم از یه چیزایی..همه اطرافیانم تقریبن می‌دونن که توی سالهای گذشته از خیلی سال قبل  اگه تولد کسی رو بدونم محاله بهش تبریک نگم یا براش کادو نگیرم اما الان مدتیه که دیگه اینجوری نیستم...خیلی بده!..احساس بدی دارم ..دیشب وقتی دووست جوونمممم اون اس ام رو زد کلی داشت گریم می‌گرفت اما چون خواستگارا توی اتاق بودن نمی شد گریه کنم...اه! حالا هم که نمیدونم به چی فکر کنم..وبلاگهایی که دوست دارم خیلی وقته باز نمی شه و دلم واسه کامنت گذاشتن واسه همشون تنگیده اما حتا کوچولو مینویسد هم باز نمی شــــــــــه...فاجعه است..اه! اوضاع آشفته میزنه و من تنهام این وسط...بازم اه! Solitaire دیگه انقدر جواب داده و جور درمیاد که نمی دونم که چی؟؟ها؟؟...اصلن این کیه این وسط؟؟واقعن از زندگی من چی می خواد؟؟اصلن توی زندگیم هست یا نه؟؟..دوست دارم کتابای بالای تختو بخونم اما...نمی‌دونم و  بیهوشی بعد از نماز عید فطر و خوابهای بد در مورد همه...خسته نیستم اصلن و کلی هم موج جدید حیـــــــــــــــات به سمتم اومده اما یه جوریم...دوست ندارم اونا بخاطر یه کامنت از دستم ناراحت باشن..اونایی که خیلی دوستشون دارم وهمیشه براشون سینه سپر کردم باهام اینجوری رفتار کنن..و از طرفی هم می‌دونم که نمی‌رم باهاشون حرف بزنم و مشکل(از نظر اونهاااا!) رو حل کنم...حتا دیگه حس مرور حرفهای داروگ رو هم ندارم..دلم یه جوریه و انگار شازده کوچولوی خونم اقتاده پایین!..انگار منتظرم... منتظر چی؟تمی دونم...اه!

کوچولو

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]