کوچولو می نويسد

سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤
۱۸ سال گذشت و کوچولو بزرگ نشد...!
۱۸ سال قبل اين موقع،درست۵ ساعت قبل سر به دنيا گذاشتم.منم مثل ياسمن معتقدم که همه سر به دنيا ميذارن...خيلی دلم مي خواست تمام روزهای نوزاديمو به خاطر داشتم.شايد هم دلم نمی خواد!اما روز تولدم هميشه واسه من بهترين و خوشمزه ترين روز سالم بوده .شايد کلی روز خوب و خوشمزه و پر خنده در طول سال داشته باشم اماروز تولدم با اينکه ظاهرن فرقی با بقيه روزها نداره اما واسه من پر از احساسه و مزه.نمی دونم روز تولد دیگران هم واسه ديگران همينطوره يا نه؟اما تا اونجايی که سراغ دارم همه کوچولو ها روز تولدشون رو دوست دارن...هميشه ۲۳ فروردين اين احساس رو دارم که اين روز همه دنيا مال منه و همه گوش به فرمان من هستند و من رييسم و کلی با خودم رييس و کارمند بازی می کنم...تیمور ،فرامرز،فتانه،فتحی،طهماسب،نوشین،نصرت،خرسی،گل بو ،قدرت،ضیاء،پوپی،حشمت و بقیه عروسکهام همه با هم پولهاشونو جمع کرده بودن و واسم تولد گرفتن و کلی سورپرایز شدم و خوشحالم که دوستایی به این با معرفتی دارم...
راستی امروز يه همزاد واسه خودم پيدا کردم.نازيلا هم مثل من ۲۳ فروردين به دنيا اومده و ما امروز کلی با هم خنديديم....بيچاره بابا و مامان اصلن باور نمی کنند که من انقدر سال دارم و جالبه که دوست ندارن من بزرگ بشم.خودم هم دوست ندارم...
چه حالی داره که امشب اینتر و آ.ث.میلان هم بازی دارن.شلغم می گه از قدم بد تو هم که هست اینتر می بازه....
قراره فردا روز خوبی باشه.اما اگه نشد هم دیگه نشد دیگه....کلی حرف خوب و خنده دار داشتم که می خواستم بنویسم اما هیچ کدوم نیومد و شد این...اینم از عواقب روز تولد می باشد...حالا بعدن جبران می کنم...
کوچولو

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]