کوچولو می نويسد

یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤
خوشحالی بخاطر همه چيز...آخــــــــــــي...

امروز از اون روزهايی بود که همش خوشحال بودم و خنديدم.باورم نمی شد که بشه يه روز احمقانه رو انقدر خوب گذروند....باورم نمی شد که بی اسم رو بعد از ماهها و در نهايت نا اميدی ببينم و اما ديدم....بال که چه عرض کنم ،داشتم شاخ در مياوردم!!!آخه اونجا توی اون مکان بعد از اينهمه مدت دوری و فقط تفکر ،حالا ببينيش و اونم تورو ببينه و باهم سلام عليک کنيد و و تو با تمام وجود درک کنی که دنيا چقدر کوچيکه و آدما در نهايت دوری چقدر به هم نزديکن و اين خيلی خيلی شيرين و فاجعه است(فکر کنم استاد مهديجيتالداتپرشينبلاگداتکام خوب بدونه که فاجعه يعنی چی...؟!!)و من هنوز خوشحالم...تازه امروزعلاوهبر ديدار غير منتظره بی اسم، شبه بی اسم رو که به نظرم بايد براش يه اسم جديدتر و برازنده تر انتخاب کنم رو هم ديدم....وای چقدر خوبه که از آخر همه چی بخوشحالی .حتا اگه به نظر ديگران جای هيچ خوشحالی نباشه.....دلم نمی خواست ديگه از بی اسم توی اين بلاگ چيزی بنويسم اما امروز وقتی ديدمش باورم شد که......و نوشتم....!!

-----------------------

آخـــــــــــــــــــــــــــــی خيالم راحت شد!بلخره يکی پيدا شد که بعد از مرگم(زبون کوچولو لال!!)کارهای نا تمومم رو تموم کنه!!! عبيد ط شاکی(!)مثل يه ژان وال ژان ،حاضر شده که بعد از مرگم تمام کارهای نا تمومم رو تموم کنه ولی به اين شرط که من بميرم.....وااااای چقدر جالبه که عبيد ط شاکی ژان وال ژانه.....

فکرش رو هم نمی کردم که يگانه[...]موجود در عالم پيرامونم انقدر احساس [...]گريزی داشته باشه....يادم باشه به خل و چل هم بگم که اون مو قشنگ به تمام معنا با اون يگانه[...]موجود در عالم پيرامونم ،از هر گونه رابطه عشقی مبرا هستند ....آخـــــــــــي!!چه جوونای خوبی....نه؟؟!!

کوچولو

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]