| کوچولو می نويسد | |
|
|
شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۳
بعد از مدتها ديدمش و انگار دنيا رو بهم دادن.البته من زياد دوست ندارم که دنيا رو بهم بدن اخه خيلی دختر لوس و جيغ جيغويی است .اما گاهی شنيدم که ادم بزرگا وقتايی که از ديدن کسی يا گرفتن چيزی خيلی خوشحال ميشن اين لفظ رو به کار می برن !اما خيلی دلم براش تنگ شده بود.اونم می گفت دلش برام تنگ شده بوده .بهد با هم راه رفتيم ،خنديديم و مثل اون موقع ها که همش پيش هم بوديم پولهامونو ريختيم رو هم و سر جمع شد ۴ عدد ۲۵ تومانی و۴عدد۱۰ تومانی و ۲ عدد۵ تومانی که همشون هم از اين مدل جديدهای ۸۳ بود( اخه ما خيلی اپ تو روزيمممم) بعد کلی راه رفتيم تا رسيديم به اون مغازه که اون موقع ها هر روز ازش خريد می کرديم و ۲ عدد الوچه خريديم و کلی هم پول اضافه اورديم ومثل اون موقع ها توی مغازه جا گذاشتيم... چهار شنبه تصميم گرفتم که ديگه به کرم ابريشم فکر نکنم ...اما نمی دونم که به بقيه هم نبايد فکر کنم يا نه... شايد اگه لينا ازم نميخواست که سی دی ادم فروش رو رايت کنم مجبور نمی شدم به خاطرات سال قبل برگردم و بد بشم و غمگين .! امشب سرخ کردن سيب زمينی های خورشت رو به عهده گرفتم و فهميدم که پای غذا واستادن و نا خنک نزدن چقدر سخته....(شلغم ميگه:ادم بايد از بچگی کارهای سخت انجام بده تا از پس حل مشکلات سنگين زندگی در بزرگسالی بر بياد) سالهای قبل يکی بود و فقط همون بود و زود هم می رفت.اما امسال چند تا هستن و همشون هم هستن و به اين زوديها هم قصد ندارن برن کاش ميشد فردا برم و ببينمش اما نميشه و اين بده...همسايه ها ميگن ناراحت نباش. منم سعی می کنم نباشم چون هيچی توی اين دنيا ناراحتی نداره.(اين از قوانينه...) فتانه و فتحی دوباره دعواشون شده و با هم قهرن و منم از اين بابت ناراحت شدم البته هيچی توی اين دنيا ناراحتی نداره.(اين از قوانينه...) يکی هست که اين نوشته ها رو ميخونه.ازش ممنونم.می دونم که خودش ميدونه که دارم اونو ميگم...دفعه قبل کلی ازش نوشتم ولی وبلاگ قاطيد ونسنديد و منم ديگه نمينويييييييييييييييييييم! زنگهای گسسته خيلی خنده داره.معلمه فکر ميکنه اينجا سرباز خونه است!وقتی يه حرفی رو ميزنه از پست عينکش يه نگاهی می کنه و ميگه:مفهوم شد؟؟؟؟بعد ما همه می گیم:بببببببببببببببلللللله.اما بازم تا رو بشو می کنه به سمت تخته تا فرمول بنويسه ما می خنديم و به هم پوست پرتغال و نارنگی می پرتيم... نمی دونم چرا هم بازيم تازگيهاانقدر غمگينه ؟!البته سعی می کنه که بروز نده اما من خوب متوجه ميشم که غمگينه يا شاده.... دلم برای چند نفر تنگ شده اما ترجيح می دم که بی خيال بشمو پشت پنجره بشينم ،ابنبات بخورم و برف رو تماشا کنم و ارزو کنم که فردا يه دوست جديد پيدا کنم که اسمش ادم برفيه! [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه
آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ لينك دوستان خل و چل
|